سيد محمد باقر برقعى

695

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

1382 ديوان اشعار خود را به‌وسيله انتشارت قوانين چاپ و منتشر كرد . در سوگ حضرت على عليه السّلام دلم فسرده شد از سوگ جانگزاى على * شدم قرين نواى خدا خداى على دگر به مسجد كوفه نمىكند سَجده * دگر به گوش نيايد صداى پاى على ز خون سَروَر حق گشته خون‌فشان محراب * كه نيست بانگ مناجات ربناى على بهار عمر على از چه شد خزان يا رب * كه در ضيافت تو شد به پا عزاى على زمانه بعد على چون على نخواهد ديد * كسى دگر نَبَرد بهره از صفاى على صبا ببر ز من امشب سلام سوى على * كه بىقرار دل من كند هواى على بيار نام على بر زبان كه روز جزا * به حشر تا نشوى دور از لواى على جهان به عشق على بسته است اى سَروَر * اميد من به خداى است و از وفاى على به نام پاك على مىخورم به جان سوگند * كه شام تا به سحر سوزم از براى على قسم به عشق على « ظاهرا » به لب دارى * ز جان و دل همه گوئى كه جان فداى على حديث عشق دو چشمم باز در راهست و دلدارى نمىبينم * به هر سو بنگرم غم هست و غمخوارى نمىبينم نشستم پاى عشقش سال‌ها با چشم اشك‌آلود * و ليكن از دل سنگش جز آزارى نمىبينم به گرداب غم افتادم ندارم جز پريشانى * از اين درياى طوفانى جز اسرارى نمىبينم رسيد ايام عيد و موسم گل ماه فروردين * برفت اسفند و از سرمايش آثارى نمىبينم شدم بس جان به لب اى دل ز دست نامرادىها * به همراهان چه بد كردم كه دلدارى نمىبينم به ما بس وعده‌ها داد و در آخر وعده‌ها بشكست * دريغا كز ميان مردمان يارى نمىبينم حديث عشق پايان شد ببندم دفترم « ظاهر » * كه از گلزار مه‌رويان بر و بارى نمىبينم